فیروزه صابر در گفتگوی با ماهنامه “ایران فردا”

| اخبار | 0 دیدگاه

«فیروزه صابر» در گفتگوی با ماهنامۀ «ایران فردا»


نهادهای مدنی با مشکلات درون سازمانی و برون سازمانی درگیر هستند: از نگاه امنیتی و حذفی تا مقررات سخت‏گیرانه قانونی و نهادهای صدور مجوز و مشکلات اقتصادی و مدیریتی. فیروز صابر مدیربنیاد توسعه کارافرینی می‏گوید: باید از تجربه نهادهای مدنی در سیاست‏گذاری‏ها و برنامه‏ریزی کلان استفاده شود. نهادهای مدنی باید بتوانند در جامعه اعتماد و اقبال عمومی را برای همراهی با  اهداف و ایده‏های خود بوجود آورند تا بتوانند در ماموریت و رسالت خود موفق شوند. صابر می‏گوید جلب اعتماد عمومی سخت‏تر از نظارت‏ها و مقررات سخت‏گیرانه دولتی است و نهادهای مدنی باید برای کسب موقعیت سرمایه اجتماعی مدام در مسیر ظرفیت افزایی خود تلاش کنند.

*نقش و کارکرد نهادهای مدنی و سازمان‏های مردم نهاد در جوامع مدرن چیست؟

نهادهای مدنی، نهادهایی خودجوش، غیردولتی و داوطلبانه‎ هستند که به عنوان واسط دولت و جامعه در راستای ماموریت و اهداف خود فعالیت می کنند. این نهادها  به طرح مسائل اجتماعی پرداخته و برای حل معضلات اجتماعی کمک می کنند. در واقع برای این نهادها انتفاع اجتماع بر نفع شخصی و فردی الویت دارد. اینها در بسیاری از موضوعات اجتماعی مثل مسائل حوزه زنان، کودکان، محیط زیست، اشتغال‏زایی، حقوق بشر و حتی مسایل صنفی با توجه به شناخت و درک دقیقی از آن  فعالیت می‏کنند.

*در واقع نهادهای مدنی بخشی از وظایف دولت را در برابر شهروندان انجام می‏دهند و به نوعی دولت بخشی از وظایف خود را به نهادهای مدنی تفویض اختیار می‏کند.

ببینید! نهادهای مدنی حقوق و تمایلات شهروندان را نمایان می‏کنند. اگر تفویض اختیار به معنای کار دولتی و شبه دولتی باشد درست نیست. شاید در کشوری مثل ایران که ۸۵درصد اقتصاد و امور کشوری وابسته به دولت است این نگاه وجود داشته باشد که همه منابع باید در اختیار دولت باشد، اما نهادهای مدنی داوطلبانه در کشورهای پیشرفته بخشی از ساختار اجرایی و سیاست‏گذاری کشور است. این نهادها خود را ملزم به دخالت در حوزه‏های مورد علاقه خود می‏دانند. افراد فعال در «سمن‏ها» حضور اجتماعی خود را بر اساس علاقمندی، توان و ظرفیت و شناخت فردی یا گروهی تنظیم می‏کنند. البته به نوعی فعالیت سازمان‏های مردم نهاد کمک به نهاد دولتی و در سطح کلان کمک به جامعه است و این با دولتی بودن کاملا متفاوت است.

*نهادهای مدنی با چه مکانیزمی می‏تواند در بهبود مسائل اجتماعی اقدام کند؟

نهادهای مدنی با مطالعه، شناخت، طرح موضوع ومعرفی مسائل، آموزش، بازتوانی و ظرفیت‏افزایی، ترویج ،اجرای پروژه های اجرایی ، مفهوم سازی و مدل سازی با هدف کاهش و حل مسایل تا تعامل با دولت و تاثیر در سیاست‏گذاری و… در حوزه فعالیت خود اقدام می‏کنند.

*وابستگی سازمان‏های مردم نهاد به دولت چگونه اتفاق می‏افتد؟

من فکر می‏کنم  از زمان اخذ مجوز برای فعالیت شروع می‏شود. با مجوزهایی که نهادهای مدنی از مراکز متعدد دولتی دریافت می‏کنند و از همان ابتدا نظارت این مراکز با رویه و روال های مختلف وآنهم بیشتر نه نظارت کارشناسی که امنیتی برقرار می شود. در حالی که باید این نهادها بتوانند کار خود را بدون نیاز به چنین نظارت هایی انجام دهند و در صورت خطا نهادهای نظارتی و قضایی به انها رسیدگی کنند. مسئله بعدی قوانین و مقرراتی است که هم اکنون در دولت  در مرحله بررسی برای تصویب و اجرا است . هر چند مضمون آن تغییراتی داشته و به نسبت سعی شده تا حدودی مشارکت نهادهای مدنی را در آن لحاظ کنند ، اما هنوز روح آن دولتی است .  مسئله اساسی دیگر اقتصاد نهادهای مدنی است که به عنوان جدی‏ترین چالش برای انها وجود دارد و گاهی به دلیل مسائل اقتصادی وابسته به دولت می‏شوند و در صورت عدم حمایت دولت از صحنه اجتماعی کنار می‏روند.  بخش دیگر به حوزه فعالیت نهادهای مدنی برمی‏گردد. به طور عملی بخشی از کارهای دولت می‏تواند و باید به نهادهای مدنی واگذار شود؛ اما نهادهای مدنی نباید فکر کنند که پیمانکار دولت هستند یا صرفا دولت باید به آنها کار و پروژه‏ایی دهد. آنها باید بر اساس شناخت اجتماعی به بازتوانی خود فکر کنند. به نظر من در اینجا هم مشکلات ما هم شبیه اقتصاد بخش خصوصی است که دولت آنها را احاطه کرده.  وقتی وابستگی ایجاد می‏شود استقلال اجرایی و فکری از بین می‏رود. اتکا به منابع دولت هم بیشتر می‏شود و بقا ی سازمان به تزریق منابع دولتی وابسته می‏شود. البته بسیاری ازنهادهای مدنی معتبر و باسابقه، وابستگی خیلی کمی از لحاظ مالی به دولت دارند و متکی به منابع مردمی و ظرفیت‏های خود و تمایلات اجتماعی مجموعه در تماس خود هستند و در بهبود مسائل اجتماعی تاثیرگذارند.

*رابطه دولتها با نهادهای مدنی در ایران چگونه بوده است و آیا بر عملکرد نهادهای غیردولتی نظارت دولت لازم است یا نه و این نظارت چگونه باید باشد؟

واقعیت‏های موجود در حوزه نهادهای مدنی و قدرت دو روی یک سکه هستند.  سایه سنگین دولت در همه عرصه‏های کلان کشور نهاد مدنی را هم بی‏نصیب نگذاشته است. اگرنهادهای مدنی برای گرفتن و تمدید مجوز و پاسخ‏گویی روی عملکرد خود نه از زاویه مسائل کارشناسی حوزه کاری بلکه به دلیل مسائل حاشیه‏ایی که نهادهای امنیتی به طور موازی برای آنها ایجاد می‏کنند وقت و انرژی صرف کنند؛ این نهاد ها درگیر کار حاشیه‏ای می‏شوند. نهادهای مدنی باید مواظب باشند که غرق مسائل حاشیه‏ای نشوند. البته باید توجه داشت که خیلی وقت‏ها، خود نهاد مدنی نمی‏خواهد درگیر مسائل حاشیه‏ای بشود و این جبری است که بر آنها تحمیل می‏شود. اما در این شرایط باید نهادهای مدنی تلاش کنند که تولید فکر و ظرفیت‏افزایی کنند تا بتوانند به عنوان عنصر حرفه‏ایی در اجتماع ظاهر شوند. زمانی نهادهای مدنی می‏توانند کارکرد داشته باشند که از توان کارشناسی و اجرایی بالایی برخوردار شوند. سازمان مردمی باید حرفی برای گفتن داشته باشد. باید  نگاه عمیق کارشناسی وعزمی برای اجرای حقانیت موضوع داشته باشد. این مسیر همان مسیر سخت و توان‏فرسایی است که نیاز به مدیریت اجرایی دارد.

* لطفا مصداقی‏تر توضیح دهید؟

ببینید «محک» نهادی است که الان به عنوان نهادی متخصص در سطح اجتماع مطرح است و بزرگترین بیمارستان برای درمان کودکان سرطانی را اداره می‏کند. این نهاد الان حرفی برای گفتن دارد. با مسئله به صورت حرفه‏ای برخورد می‏کند. مدیریت محک مدیریت علمی است نه سنتی. محک خود را تبدیل به موسسه حرفه‏ای کرده و دولت و اجتماع به آن نیاز دارند. هر چه توان‏افزایی  نهادهابیشتر می‏شود نیاز اجتماعی به آن بالا می‏رود. وقتی نهادی حرفه‏ای رفتار می‏کند خودبه‏خود تهدیدهای آن  کمتر می‏شود. چون خود را با کار زیرساختی و کیفی توانمند می‏کند. حتی دولت نتوانسته چنین بیمارستانی را بنا کند . از طرف دیگر یک اعتماد اجتماعی بوجود آورده و به دلیل این اعتماد محک توانسته از منابع مالی مردمی به خوبی استفاده کند. چنین نهادی بار دولت را هم کم می کند.

* به نظر می‏رسد مشکلات نهادهای مدنی درحوزه سلامت کمتر باشد. به این دلیل که همدلی و پذیرش اجتماعی و دولتی برای آن بیشتر است. شاید نگاه امنیتی بر این نهاد کمتر از نهادهای فعال در حوزه حقوق بشری یا حوزه حقوق زنان و کودکان است.

البته از زاویه حاکمیتی همه نهادهای مدنی باید پاسخگو باشند. اما درجه پاسخگویی به حجم کار، نوع کار و حساسیت کار و موسسین آن بستگی دارد. اینکه نهادها از چه ارگانی مجوز گرفته‏اند پاسخگویی‏شان متفاوت است. عده‏ای از نهادهای مدنی از وزارت کشور، پلیس امنیت، سازمان بهزیستی، وزارت ورزش و جوانان مجوز می‏گیرند. در واقع دستگاه متمرکزی برای دریافت مجوز وجود ندارد و برای همین رویه و روال های نظارتی فرق می‏کند. شاید نهادی با گزارش مقطعی از عملکرد خود پاسخگوی فعالیت‏های خود باشد. یا در بعضی از نهادها، نماینده‏ای از نهاد صدور مجوز در جلسات و نشست‏ها حضور دارد. از زاویه اجتماع هم این مسئله درست است. به عنوان مثال اگر عده‏ای خیر باشند که بخواهند در مسیر مسئولیت اجتماعی خویش کمک کنند؛ یقینا کودک بیمار سرطانی در ذهن آنان  نسبت به مسائل محیط زیست الویت دارد. یا مقوله کارآفرینی برای جوانان که به توسعه ملی وافزایش نرخ اشتغال می انجامد ونیز کارهای با نتیجه دیرهنگام و درازمدت در الویت نخواهد بود. اکثر مردم به نتیجه بخشی زودرس توجه دارند و هنوز خیلی از موضوعات در جامعه ما جا نیافتاده است. این‏ها مشکلاتی است که نهادهای مدنی با آن درگیر هستند.

*چرا؟

به هر حال توجه و کار کردن بر روی مسائل اجتماعی و فرهنگ‏سازی نیاز به زمان بیشتری دارد . اتفاقا یکی از نقش های نهاد های مدنی آن است که مفاهیم و دغدغه های خود را در جامعه تبیین کنند و به باور اجتماعی برسانند.

*به نظر شما نهادهای مدنی با چه چالش‏هایی روبرو هستند؟

من فکر می کنم که چالش‏های نهادهای مدنی از دو زاویه درون سازمانی و برون سازمانی قابل بحث و بررسی است. به لحاظ درون سازمانی بحث «تشکل‏گرایی» اهمیت دارد. ما به دلیل فرهنگ فردگرایی در جمع نمی‏توانیم خوب کار کنیم. حتی در تشکل‏های روشنفکری هم مشکل داریم. فرد در نها د مدنی نفع فردی خود را می‏بیند. در حالی که سازمان‏یافتگی و جمع‏گرایی در نهاد مدنی بسیار مهم است. گاهی بعضی از نهادهای مدنی به دلیل عدم تعامل در طول مسیر تجزیه می‏شوند. ظرفیت مدیریت نهادهای مدنی نیاز به توسعه دارد. خیلی از نهادها از مسیر سنتی کار خودرا شروع کرده اند؛ مثل خیریه‏های سنتی که قائم به فرداست و با مدیریت علمی همراه نشده. بعضی از نهادهای مدنی توان مالی برای بقا، توسعه و تامین و مدیریت منابع انسانی خود را ندارند. بسیاری از نیروهای نهادهای مدنی داوطلبانه کار می‏کنند و مدیریت بر نیروی داوطلب سخت‏تر از نیروی موظفی است. در عین حال بعضی از این خیریه‏ها دوره انتقالی را طی کرده وحتی به برنامه ریزی استراتژیک هم رسیده‏اند و عملکرد بسیار خوبی را از خود ارایه داده اند.اما از زاویه برون سازمانی نهادهای مدنی با دو مشکل روبرو هستند: اول موانع قانونی که به حاکمیت بر می‏گردد. دوم محیط فرهنگی- اجتماعی که به جامعه و البته به حاکمیت هم برمی‏گردد. از لحاظ قانونی برای مجوز گرفتن نهادهای متعدد در کشور وجود دارد که بعضی از این نهادها همدیگر را قبول ندارند.  در نتیجه مشکل نهادهای مدنی تثبیت و تحکیم موقعیت در جامعه است. گاهی این نهادها برای تمدید مجوز مشکل دارند. یعنی  نگاه به نها د های مدنی حرفه‏ای نیست . در بعضی موارد خود این نهادها مشکلات درونی زیادی دارند. من فکر می‏کنم باید مرزبندی حرفه‏ای در کار سازمان‏های مردمی رعایت شود. یک فرد سیاسی می‏تواند مسئولیت اجتماعی هم داشته باشد. گاهی به دلیل حضور فرد سیاسی در نهاد اجتماعی فکر می‏کنند که این نهاد کار سیاسی انجام می‏دهد. البته خود این نهاد هم باید حرفه‏ای عمل کند. دلیلی برای برخورد حذفی وجود ندارد اما حاکمیت نگران کار سیاسی در نهادها است و به این بهانه برخی از نهادها تعطیل می‏شوند. گاهی کار اجتماعی به کار سیاسی تعبیر می شود. حقوق کودکان کار و زنان کاملا حوزه فعالیت اجتماعی، مدنی و شهروندی است. وقتی فضای باز سیاسی نباشد همه فعالیت‏ها به سیاسی بودن تعبیر می‏شود. به هر حال همه این موارد باعث می‏شود تا موقعیت نهادهای مدنی دچار تزلزل ‏شود. تسهیل برای ایجاد و باروری نهادهای مدنی سبب می شود تا استعدادی که می‏تواند در عرصه عمومی کمک حال باشد کنار گذاشته نشود. مسئله دیگر به محیط فرهنگی و  اجتماعی برمی گردد. فرهنگ کار داوطلبانه  و دغدغه اجتماعی باید از طریق نظام آموزشی، رسانه ملی فرهنگ‏سازی شود. از طرف دیگر جامعه و افکار عمومی نهاد مدنی و کار داوطلبانه را خوب نمی شناسند و یا خیلی اقبال خوبی به نهاد مدنی نیست و اینها چالش جدی فعالیت سازمان مردمی است. اما با تمام احوال  در این بستر نهادهای مدنی داریم که سابقه خوبی دارند و اعتماد اجتماعی بالایی ایجاد کرده‏اند و در راستای ماموریت خود همت زیادی کرده اند.

*چرا خیریه‏ها در جامعه ما با اقبال عمومی روبرو هستند و در  حوزه عمل با موانع کمتری از سوی دولت روبرو هستند؟

به اعتقاد من خیریه‏ها یکی از نهادهای مدنی باسابقه در کشور هستند. اما اینکه چرا اقبال اجتماعی به انها بیشتر است به نظرم سه دلیل عمده دارد: یکی به معتمد بودن تیم اجرایی آن برمی‏گردد. این افراد از اعتماد اجتماعی بالایی برخوردار هستند و به راحتی می‏توانند از کمک مالی استفاده کنند. دایره عمل آنها محلی است نه کشوری. از طرف دیگر در اینجا مسئله ایدئولوژی خیلی مهم است. پایگاه اجتماعی خیریه‏ها بیشتر مساجد است و حس اعتقادی افراد تاثیرگذار است. این خیریه‏ها در پیوند با آسیب‏های اجتماعی جدی، مثل زنان سرپرست خانوار، تحصیل بچه‏ها بی‏سرپرست و یتیم، مدرسه‏سازی، درمان، جهیزیه و…می‏پردازند. اما امروزه همین خیریه‏ها به این نتیجه رسیده‏اند که از مسیر کمک‏های نقدی عبور کرده و در جهت توان‏ افزایی جامعه تلاش کنند. در نشست‏های تخصصی کارآفرینان اجتماعی بعضی از خیرین می‏گفتند که سالهاست به ایتام کمک می‏کنند اما این عمل کارکرد آنچنانی نداشته باید روی توان‏افزایی گروه هدف خود کار کنند تا آنها بتوانند روی پای خود بایستند. این تلنگرهای ذهنی خیلی خوب است و  افراد را به مسیری که باید طی شود هدایت می کند. البته جامعه سنتی و خیریه‏ها  کارکرد خود را دارد و نباید حذف شوند. اما در دوره انتقالی خیریه‏ها باید به توان افزایی و فهم آنها از نیاز اجتماعی کمک کنند.. امروزه حتی کمیته امداد به این مرحله رسیده که فقط پول دادن کمک حال جامعه نیست و باید توان افزایی و ظرفیت‏سازی شود.

*چرا نگاه نهادهای قدرت به نهادهای مدنی یک نگاه تقلیل‏گرایانه و حذفی است؟

وقتی فضای سیاسی بسته باشد هر عمل اجتماعی سیاسی تلقی می شود. در شرایطی که محدودیت سیاسی و اجتماعی وجود دارد، اقبال اجتماعی نگرانی ایجاد می‏کند. چون عده‏ای  فکر می کنند نهاد مدنی قدرت اجتماعی پیدا می کند و این اقبال اجتماعی ممکن است برای حاکمیت مشکل ایجاد کند. اما اگر فهم اجتماعی عمیقی وجود داشته باشد باید از این ظرفیت برای حل مسائل اجتماعی کمک گیرند؛ و اگر این درک وجود نداشته باشد به حذف ظرفیت‏ها فکر می‏کنند.

*مسئله دیگری که در فعالیت‏های داوطلبانه وجود دارد این است که عده‏ای صورت مسئله اجتماعی را قبول نمی کنند. در این صورت چگونه نهادهای مدنی می‏خواهد به ظرفیت‏سازی و بازتوانی اجتماع کمک کند؟

به هر حال این از مشکلات سازمان‏های مردم نهاد در جامعه ما هست اما در کشورهای پیشرفته به کار داوطلبانه فوق‏العاده اهمیت می‏دهند. راه پیشرفت از کارهای داوطلبانه می‏گذرد. باید پذیرفت که جوامع امروزی مشکلات متعدد و متفاوتی از جامعه گذشته دارند. باید نهاد مدنی در دل فرهنگ جامعه خود، در دل فرهنگ اصلی و خرده فرهنگ‏ها زبان مشترکی برای حل مسائل پیدا کند. نهادهای مدنی باید مروج موضوع باشند. ایده‏ای را مطرح کنند و در شکل متعالی یک کارآفرین اجتماعی باشند. پرمایه برای تحقق ایده‏ خود هزینه کنند وموضوع را جا بیاندازد.

*شما تجربه حضور در شهرستان‏های متعدد را دارید . نگاه شهرستان‏ها به سمن‏ها چگونه است؟ آیا در پیرامون مشکلات نهادها شبیه مسائل مرکز است یا ماهیت مشکل متفاوت به نظر می‏رسد.

من بیشتر از اینکه نگاه مرکز-پیرامونی به مسائل داشته باشم می‏خواهم این طور بگویم که اگر سازمان‏های مردم نهاد به خرده فرهنگ‏ها آشنا باشند، در مورد مسائل هر جامعه و گروهی اشراف داشته باشند کار با انها راحتتر است. باید زبان مشترکی با گروه هدف پیدا کرد وگرنه حتما مشکلات حاشیه‏ای بیشتر خواهد بود.

*چقدر اقتصاد و چالش های آن می تواند در چالش نهادهای مدنی و سازمانهای مردم نهاد تاثیر داشته باشد؟

مسائل و مشکلات اقتصادی مهم و مسئله‏ساز است. اما آیا خیرین مدرسه‏ساز از دولت پول می‏گیرند یا از ملت؟ سمن‏ها نباید به منابع مالی دولتی اتکای صرف داشته باشند. شاید پروژه‏هایی با دولت داشته باشند و حتما هم دولت باید منابعی را  به توسعه نهاد های مدنی اختصاص دهد ،اما نباید در صورت قطع شدن کمک دولتی از هستی ساقط شوند. اینها باید با خلاقیت و ایده‏های ناب و اعتماد افزایی در جامعه از منابع مالی مردمی استفاده کنند. نهادهای مدنی باید به بازآفرینی خود بپردازند تا هروقت ارگانی خواست از آنها به عنوان بازوی مشورتی استفاده کند آمادگی داشته باشند. البته توان افزایی در فضای امن ایجاد می‏شود و گرنه نهاد مدنی به حاشیه می پردازد و تمام دغدغه آن به حفظ بقا تبدیل می‏شود نه ارتقای کیفیت خدمت و افزایش ظرفیت و توان اجرایی و علمی.

* چرا کارکرد  نهادهای مدنی در ایران یا دچار کژکارکردی می شود و یا اینکه در سایه قدرت می‏گیرند؟

خیلی از نهادهای مدنی ما کارکرد درخشانی دارند و الگویی برای سایر نهادهای تازه تاسیس هستند. این الگوها را باید در جامعه معرفی کرد. زمانی نهاد مدنی اثر بخش نخواهد بود  که اولا به رسالت خود آگاهی و اشراف نداشته باشد. دوم اینکه نتواند به بازسازی و بازتوانی مالی و معنوی خود بپردازد. باید پروسه یادگیری و آموزش در زمینه نیروهای انسانی و مدیریتی و منابع مالی طی شود.  سازمان‏های مردم نهاد روی ماموریت خود و اهداف خود باید شفاف و روشن حرف بزنند و روی آن متمرکز شوند.  در کار اجرایی و کارشناسی متمرکز شده تا بتوانند اهمیت موضوع کاری خود را در جامعه انعکاس دهند. ببینید مسئله محیط زیست از جانب نهادهای مدنی در اجتماع برجسته شد و قبل از حرکت دولتی، نهادهای مدنی فعالیت خود را شروع کردند. این نقش را باید پررنگ کرد. باید جسارت حرفه‏ای را بالا برد. با همه سختی‏های پیرامونی، هرچقدر سمن‏ها توانمند باشند و از تجربیات نیروهای خود استفاده  موثر کنند ،آسیب‏پذیری آنها کمتر می‏شود.

*چگونه می‏توان آسیب‏های درون‏سازمانی NGO ها را حل کرد؟

باید سازمان‏ها با هم ارتباط و تعامل جدی داشته باشند. البته به نظر تشکل‏های متعدد به ذات خود ایرادی ندارد. اما در تعامل این تشکل‏ها ضعف اجتماعی جدی وجود دارد و گاهی همین عدم تعامل باعث تجزیه تشکل‏ها می‏شود که باید روی ان خیلی کار شود.اما اگر تجزیه از روی پختگی و شناخت صورت بگیرد برای نهاد مادر هم با ارزش است. ما باید دراهداف اشتراک داشته باشیم نه در همه جزئیات. می توانیم برای یک هدف خاصی کار کنیم و در ان هدف با هم مشترکاتی داشته باشیم. همین فرهنک در تشکل‏های مختلف که می خواهند به صورت شبکه ای کار کنند ، صادق است. در نهادهای مدنی باید فرهنگ و روحیه کار اجتماعی حاکم باشد. افراد نباید خود و تشکل را ببینند و باید موضوع و هدف تشکل در الویت قرار بگیرد. باید زبان مشترکی را در این گروه‏ها برای تعامل با هم پیدا کرد تا بتوان کنار هم کار کرد و تجربه افزود. از طرف دیگر من معتقد هستم نهادمدنی باید خود را مرتب تکثیر کند. نباید تشکل‏هابخواهند افراد و دیگر تشکل‏ها را به خود وابسته کنند. باید انتقال تجربه صورت گیرد تا نهاد بعدی و افراد بعدی بتوانند در اصل پروژه و پیش بردن هدف موثر عمل کنند.باید از پتانسیل‏های بومی استفاده کرد. قابلیت نهادهای مدنی در دستگاه اداری عریض و طویل نیست. باید سمن‏ها چابک باشند.

توانمندسازی وظرفیت‏سازی سازمان‏های غیردولتی ایران چگونه باید صورت بگیرد. نهادهای مدنی چگونه به تعمیق دموکراسی و بهبود کار دولت کمک می‎کند؟

در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی نهاد های مدنی جدیدی ایجاد شد و شروع به رشد کردند. این دوره آغاز حرکت جدیدی برای نهادهای مدنی بود اما در همان زمان هم کار محتوایی جدی نشد. تصور عمومی بر حمایت دولتی و  کمک مالی و مکانی از سازمان‏های مردم نهاد  بود. اما فرهنگ کار جمعی و تشکل‏گرایی و شکل‏گیری جامعه مدنی نیاز به زمان زیاد، آموزش و تمرین عملی دارد تا این تفکر در جامعه نهادینه شود. در هشت‏سال دولت گذشته اعتقادی به کار مدنی وجود نداشت. بعید می‏دانم که آن زمان در کشور NGO حقوق بشری می‏توانست فعالیت داشته باشد. حتی در موضوعات اجتماعی هم فعالیت خیلی سخت بود. مجوز برای نهادهای مدنی صادر نمی شد و یا مجوزها تمدید نمی‏شد. اما در دولت حاضر روزنه ای برای فعالیت انجمن‏ها و سازمان‏های مدنی  باز شده که باید از این فرصت به خوبی استفاده کرد. باید فعالیت‏ها و برنامه‏های دولت از حالت شکلی مثل فقط همایش برگزار کردن بیرون بیاید. به محتوا توجه شود.  با اموزش و حمایت معنوی و قانونی توان و ظرفیت سازمان‏ها را افزایش داد. دولت باید از انجمن‏ها انتظار حداکثری داشته بشد نه حداقلی. یعنی اجازه دهد انجمن‏ها در پروسه تصمیم‏گیری و در سیاست‏گذاری کلان حوزه کاری خود نقش داشته باشند. اگر دولت می‏خواهد از نهاد مدنی استفاده کند باید آنها را به کار بگیرد. باید کار سازمان‏های مردم نهاد را خودشان پیش ببرند. اگر نهاد مدنی مثل هر نهاد دیگر دچار خطایی شد ان وقت دستگاه متولی و قضایی از ان جواب بخواهد وگرنه  نظارت امنیتی برای نهادهای مدنی را لغو کند. باید سایه دولت در حوزه سازمان‏های مردم نهاد کمرنگ شود و  از ظرفیت‏ها استفاده شود. در این لوایح جدیدی که دولت در دست تهیه دارد از نظرات نهاد مدنی و حرفه‏ای و فعالان این حوزه استفاده شود.  معتقد هستم که تفکر دولتی باید دولت را اداره کند. تفکر دولتی نمی‏ تواند نهاد مدنی را تقویت کند. اگرچه این نهادها باید با هم تعامل  و همفکری کنند و طرح و برنامه های مشترک داشته باشند اما نهاد مدنی را باید تفکر سازمان‏های مردم نهاد اداره کند. کما اینکه فرد اجتماعی نمی تواند در ظرف دولت قرار گیرد هیچ کدام هم بد نیست و وجود هر دو ضروری است ، اما وظایف متفاوت دارند. من فکر می کنم باید نظارت را برداشت. وقتی می توانید خوب نظارت کنید باید ابتدا خوب هدایت کنید. این نظارت کلیشه ای است و نتیجه ان حذف است. دخالت دولت نظارت را بیشتر می کند. نهاد مدنی نیز باید اعتماد ایجاد کند تا همکاری و مشارکت مردم را جذب کند.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:


دیدگاه خود را بنویسید:

شش + 2 =

با استفاده‌ی کم‌تر از کاغذ؛ در مراقبت از محیط‌زیست سهیم باشیم.

تمامی حقوق معنوی مالكیت این مطلب برای موسسه افرا محفوظ است.
https://eawenet.ir