فیروزه صابر در گفتگوی با ماهنامه “ایران فردا”
«فیروزه صابر» در گفتگوی با ماهنامۀ «ایران فردا»

نهادهای مدنی با مشکلات درون سازمانی و برون سازمانی درگیر هستند: از نگاه امنیتی و حذفی تا مقررات سختگیرانه قانونی و نهادهای صدور مجوز و مشکلات اقتصادی و مدیریتی. فیروز صابر مدیربنیاد توسعه کارافرینی میگوید: باید از تجربه نهادهای مدنی در سیاستگذاریها و برنامهریزی کلان استفاده شود. نهادهای مدنی باید بتوانند در جامعه اعتماد و اقبال عمومی را برای همراهی با اهداف و ایدههای خود بوجود آورند تا بتوانند در ماموریت و رسالت خود موفق شوند. صابر میگوید جلب اعتماد عمومی سختتر از نظارتها و مقررات سختگیرانه دولتی است و نهادهای مدنی باید برای کسب موقعیت سرمایه اجتماعی مدام در مسیر ظرفیت افزایی خود تلاش کنند.
*نقش و کارکرد نهادهای مدنی و سازمانهای مردم نهاد در جوامع مدرن چیست؟
نهادهای مدنی، نهادهایی خودجوش، غیردولتی و داوطلبانه هستند که به عنوان واسط دولت و جامعه در راستای ماموریت و اهداف خود فعالیت می کنند. این نهادها به طرح مسائل اجتماعی پرداخته و برای حل معضلات اجتماعی کمک می کنند. در واقع برای این نهادها انتفاع اجتماع بر نفع شخصی و فردی الویت دارد. اینها در بسیاری از موضوعات اجتماعی مثل مسائل حوزه زنان، کودکان، محیط زیست، اشتغالزایی، حقوق بشر و حتی مسایل صنفی با توجه به شناخت و درک دقیقی از آن فعالیت میکنند.
*در واقع نهادهای مدنی بخشی از وظایف دولت را در برابر شهروندان انجام میدهند و به نوعی دولت بخشی از وظایف خود را به نهادهای مدنی تفویض اختیار میکند.
ببینید! نهادهای مدنی حقوق و تمایلات شهروندان را نمایان میکنند. اگر تفویض اختیار به معنای کار دولتی و شبه دولتی باشد درست نیست. شاید در کشوری مثل ایران که ۸۵درصد اقتصاد و امور کشوری وابسته به دولت است این نگاه وجود داشته باشد که همه منابع باید در اختیار دولت باشد، اما نهادهای مدنی داوطلبانه در کشورهای پیشرفته بخشی از ساختار اجرایی و سیاستگذاری کشور است. این نهادها خود را ملزم به دخالت در حوزههای مورد علاقه خود میدانند. افراد فعال در «سمنها» حضور اجتماعی خود را بر اساس علاقمندی، توان و ظرفیت و شناخت فردی یا گروهی تنظیم میکنند. البته به نوعی فعالیت سازمانهای مردم نهاد کمک به نهاد دولتی و در سطح کلان کمک به جامعه است و این با دولتی بودن کاملا متفاوت است.
*نهادهای مدنی با چه مکانیزمی میتواند در بهبود مسائل اجتماعی اقدام کند؟
نهادهای مدنی با مطالعه، شناخت، طرح موضوع ومعرفی مسائل، آموزش، بازتوانی و ظرفیتافزایی، ترویج ،اجرای پروژه های اجرایی ، مفهوم سازی و مدل سازی با هدف کاهش و حل مسایل تا تعامل با دولت و تاثیر در سیاستگذاری و… در حوزه فعالیت خود اقدام میکنند.
*وابستگی سازمانهای مردم نهاد به دولت چگونه اتفاق میافتد؟
من فکر میکنم از زمان اخذ مجوز برای فعالیت شروع میشود. با مجوزهایی که نهادهای مدنی از مراکز متعدد دولتی دریافت میکنند و از همان ابتدا نظارت این مراکز با رویه و روال های مختلف وآنهم بیشتر نه نظارت کارشناسی که امنیتی برقرار می شود. در حالی که باید این نهادها بتوانند کار خود را بدون نیاز به چنین نظارت هایی انجام دهند و در صورت خطا نهادهای نظارتی و قضایی به انها رسیدگی کنند. مسئله بعدی قوانین و مقرراتی است که هم اکنون در دولت در مرحله بررسی برای تصویب و اجرا است . هر چند مضمون آن تغییراتی داشته و به نسبت سعی شده تا حدودی مشارکت نهادهای مدنی را در آن لحاظ کنند ، اما هنوز روح آن دولتی است . مسئله اساسی دیگر اقتصاد نهادهای مدنی است که به عنوان جدیترین چالش برای انها وجود دارد و گاهی به دلیل مسائل اقتصادی وابسته به دولت میشوند و در صورت عدم حمایت دولت از صحنه اجتماعی کنار میروند. بخش دیگر به حوزه فعالیت نهادهای مدنی برمیگردد. به طور عملی بخشی از کارهای دولت میتواند و باید به نهادهای مدنی واگذار شود؛ اما نهادهای مدنی نباید فکر کنند که پیمانکار دولت هستند یا صرفا دولت باید به آنها کار و پروژهایی دهد. آنها باید بر اساس شناخت اجتماعی به بازتوانی خود فکر کنند. به نظر من در اینجا هم مشکلات ما هم شبیه اقتصاد بخش خصوصی است که دولت آنها را احاطه کرده. وقتی وابستگی ایجاد میشود استقلال اجرایی و فکری از بین میرود. اتکا به منابع دولت هم بیشتر میشود و بقا ی سازمان به تزریق منابع دولتی وابسته میشود. البته بسیاری ازنهادهای مدنی معتبر و باسابقه، وابستگی خیلی کمی از لحاظ مالی به دولت دارند و متکی به منابع مردمی و ظرفیتهای خود و تمایلات اجتماعی مجموعه در تماس خود هستند و در بهبود مسائل اجتماعی تاثیرگذارند.
*رابطه دولتها با نهادهای مدنی در ایران چگونه بوده است و آیا بر عملکرد نهادهای غیردولتی نظارت دولت لازم است یا نه و این نظارت چگونه باید باشد؟
واقعیتهای موجود در حوزه نهادهای مدنی و قدرت دو روی یک سکه هستند. سایه سنگین دولت در همه عرصههای کلان کشور نهاد مدنی را هم بینصیب نگذاشته است. اگرنهادهای مدنی برای گرفتن و تمدید مجوز و پاسخگویی روی عملکرد خود نه از زاویه مسائل کارشناسی حوزه کاری بلکه به دلیل مسائل حاشیهایی که نهادهای امنیتی به طور موازی برای آنها ایجاد میکنند وقت و انرژی صرف کنند؛ این نهاد ها درگیر کار حاشیهای میشوند. نهادهای مدنی باید مواظب باشند که غرق مسائل حاشیهای نشوند. البته باید توجه داشت که خیلی وقتها، خود نهاد مدنی نمیخواهد درگیر مسائل حاشیهای بشود و این جبری است که بر آنها تحمیل میشود. اما در این شرایط باید نهادهای مدنی تلاش کنند که تولید فکر و ظرفیتافزایی کنند تا بتوانند به عنوان عنصر حرفهایی در اجتماع ظاهر شوند. زمانی نهادهای مدنی میتوانند کارکرد داشته باشند که از توان کارشناسی و اجرایی بالایی برخوردار شوند. سازمان مردمی باید حرفی برای گفتن داشته باشد. باید نگاه عمیق کارشناسی وعزمی برای اجرای حقانیت موضوع داشته باشد. این مسیر همان مسیر سخت و توانفرسایی است که نیاز به مدیریت اجرایی دارد.
* لطفا مصداقیتر توضیح دهید؟
ببینید «محک» نهادی است که الان به عنوان نهادی متخصص در سطح اجتماع مطرح است و بزرگترین بیمارستان برای درمان کودکان سرطانی را اداره میکند. این نهاد الان حرفی برای گفتن دارد. با مسئله به صورت حرفهای برخورد میکند. مدیریت محک مدیریت علمی است نه سنتی. محک خود را تبدیل به موسسه حرفهای کرده و دولت و اجتماع به آن نیاز دارند. هر چه توانافزایی نهادهابیشتر میشود نیاز اجتماعی به آن بالا میرود. وقتی نهادی حرفهای رفتار میکند خودبهخود تهدیدهای آن کمتر میشود. چون خود را با کار زیرساختی و کیفی توانمند میکند. حتی دولت نتوانسته چنین بیمارستانی را بنا کند . از طرف دیگر یک اعتماد اجتماعی بوجود آورده و به دلیل این اعتماد محک توانسته از منابع مالی مردمی به خوبی استفاده کند. چنین نهادی بار دولت را هم کم می کند.
* به نظر میرسد مشکلات نهادهای مدنی درحوزه سلامت کمتر باشد. به این دلیل که همدلی و پذیرش اجتماعی و دولتی برای آن بیشتر است. شاید نگاه امنیتی بر این نهاد کمتر از نهادهای فعال در حوزه حقوق بشری یا حوزه حقوق زنان و کودکان است.
البته از زاویه حاکمیتی همه نهادهای مدنی باید پاسخگو باشند. اما درجه پاسخگویی به حجم کار، نوع کار و حساسیت کار و موسسین آن بستگی دارد. اینکه نهادها از چه ارگانی مجوز گرفتهاند پاسخگوییشان متفاوت است. عدهای از نهادهای مدنی از وزارت کشور، پلیس امنیت، سازمان بهزیستی، وزارت ورزش و جوانان مجوز میگیرند. در واقع دستگاه متمرکزی برای دریافت مجوز وجود ندارد و برای همین رویه و روال های نظارتی فرق میکند. شاید نهادی با گزارش مقطعی از عملکرد خود پاسخگوی فعالیتهای خود باشد. یا در بعضی از نهادها، نمایندهای از نهاد صدور مجوز در جلسات و نشستها حضور دارد. از زاویه اجتماع هم این مسئله درست است. به عنوان مثال اگر عدهای خیر باشند که بخواهند در مسیر مسئولیت اجتماعی خویش کمک کنند؛ یقینا کودک بیمار سرطانی در ذهن آنان نسبت به مسائل محیط زیست الویت دارد. یا مقوله کارآفرینی برای جوانان که به توسعه ملی وافزایش نرخ اشتغال می انجامد ونیز کارهای با نتیجه دیرهنگام و درازمدت در الویت نخواهد بود. اکثر مردم به نتیجه بخشی زودرس توجه دارند و هنوز خیلی از موضوعات در جامعه ما جا نیافتاده است. اینها مشکلاتی است که نهادهای مدنی با آن درگیر هستند.
*چرا؟
به هر حال توجه و کار کردن بر روی مسائل اجتماعی و فرهنگسازی نیاز به زمان بیشتری دارد . اتفاقا یکی از نقش های نهاد های مدنی آن است که مفاهیم و دغدغه های خود را در جامعه تبیین کنند و به باور اجتماعی برسانند.
*به نظر شما نهادهای مدنی با چه چالشهایی روبرو هستند؟
من فکر می کنم که چالشهای نهادهای مدنی از دو زاویه درون سازمانی و برون سازمانی قابل بحث و بررسی است. به لحاظ درون سازمانی بحث «تشکلگرایی» اهمیت دارد. ما به دلیل فرهنگ فردگرایی در جمع نمیتوانیم خوب کار کنیم. حتی در تشکلهای روشنفکری هم مشکل داریم. فرد در نها د مدنی نفع فردی خود را میبیند. در حالی که سازمانیافتگی و جمعگرایی در نهاد مدنی بسیار مهم است. گاهی بعضی از نهادهای مدنی به دلیل عدم تعامل در طول مسیر تجزیه میشوند. ظرفیت مدیریت نهادهای مدنی نیاز به توسعه دارد. خیلی از نهادها از مسیر سنتی کار خودرا شروع کرده اند؛ مثل خیریههای سنتی که قائم به فرداست و با مدیریت علمی همراه نشده. بعضی از نهادهای مدنی توان مالی برای بقا، توسعه و تامین و مدیریت منابع انسانی خود را ندارند. بسیاری از نیروهای نهادهای مدنی داوطلبانه کار میکنند و مدیریت بر نیروی داوطلب سختتر از نیروی موظفی است. در عین حال بعضی از این خیریهها دوره انتقالی را طی کرده وحتی به برنامه ریزی استراتژیک هم رسیدهاند و عملکرد بسیار خوبی را از خود ارایه داده اند.اما از زاویه برون سازمانی نهادهای مدنی با دو مشکل روبرو هستند: اول موانع قانونی که به حاکمیت بر میگردد. دوم محیط فرهنگی- اجتماعی که به جامعه و البته به حاکمیت هم برمیگردد. از لحاظ قانونی برای مجوز گرفتن نهادهای متعدد در کشور وجود دارد که بعضی از این نهادها همدیگر را قبول ندارند. در نتیجه مشکل نهادهای مدنی تثبیت و تحکیم موقعیت در جامعه است. گاهی این نهادها برای تمدید مجوز مشکل دارند. یعنی نگاه به نها د های مدنی حرفهای نیست . در بعضی موارد خود این نهادها مشکلات درونی زیادی دارند. من فکر میکنم باید مرزبندی حرفهای در کار سازمانهای مردمی رعایت شود. یک فرد سیاسی میتواند مسئولیت اجتماعی هم داشته باشد. گاهی به دلیل حضور فرد سیاسی در نهاد اجتماعی فکر میکنند که این نهاد کار سیاسی انجام میدهد. البته خود این نهاد هم باید حرفهای عمل کند. دلیلی برای برخورد حذفی وجود ندارد اما حاکمیت نگران کار سیاسی در نهادها است و به این بهانه برخی از نهادها تعطیل میشوند. گاهی کار اجتماعی به کار سیاسی تعبیر می شود. حقوق کودکان کار و زنان کاملا حوزه فعالیت اجتماعی، مدنی و شهروندی است. وقتی فضای باز سیاسی نباشد همه فعالیتها به سیاسی بودن تعبیر میشود. به هر حال همه این موارد باعث میشود تا موقعیت نهادهای مدنی دچار تزلزل شود. تسهیل برای ایجاد و باروری نهادهای مدنی سبب می شود تا استعدادی که میتواند در عرصه عمومی کمک حال باشد کنار گذاشته نشود. مسئله دیگر به محیط فرهنگی و اجتماعی برمی گردد. فرهنگ کار داوطلبانه و دغدغه اجتماعی باید از طریق نظام آموزشی، رسانه ملی فرهنگسازی شود. از طرف دیگر جامعه و افکار عمومی نهاد مدنی و کار داوطلبانه را خوب نمی شناسند و یا خیلی اقبال خوبی به نهاد مدنی نیست و اینها چالش جدی فعالیت سازمان مردمی است. اما با تمام احوال در این بستر نهادهای مدنی داریم که سابقه خوبی دارند و اعتماد اجتماعی بالایی ایجاد کردهاند و در راستای ماموریت خود همت زیادی کرده اند.
*چرا خیریهها در جامعه ما با اقبال عمومی روبرو هستند و در حوزه عمل با موانع کمتری از سوی دولت روبرو هستند؟
به اعتقاد من خیریهها یکی از نهادهای مدنی باسابقه در کشور هستند. اما اینکه چرا اقبال اجتماعی به انها بیشتر است به نظرم سه دلیل عمده دارد: یکی به معتمد بودن تیم اجرایی آن برمیگردد. این افراد از اعتماد اجتماعی بالایی برخوردار هستند و به راحتی میتوانند از کمک مالی استفاده کنند. دایره عمل آنها محلی است نه کشوری. از طرف دیگر در اینجا مسئله ایدئولوژی خیلی مهم است. پایگاه اجتماعی خیریهها بیشتر مساجد است و حس اعتقادی افراد تاثیرگذار است. این خیریهها در پیوند با آسیبهای اجتماعی جدی، مثل زنان سرپرست خانوار، تحصیل بچهها بیسرپرست و یتیم، مدرسهسازی، درمان، جهیزیه و…میپردازند. اما امروزه همین خیریهها به این نتیجه رسیدهاند که از مسیر کمکهای نقدی عبور کرده و در جهت توان افزایی جامعه تلاش کنند. در نشستهای تخصصی کارآفرینان اجتماعی بعضی از خیرین میگفتند که سالهاست به ایتام کمک میکنند اما این عمل کارکرد آنچنانی نداشته باید روی توانافزایی گروه هدف خود کار کنند تا آنها بتوانند روی پای خود بایستند. این تلنگرهای ذهنی خیلی خوب است و افراد را به مسیری که باید طی شود هدایت می کند. البته جامعه سنتی و خیریهها کارکرد خود را دارد و نباید حذف شوند. اما در دوره انتقالی خیریهها باید به توان افزایی و فهم آنها از نیاز اجتماعی کمک کنند.. امروزه حتی کمیته امداد به این مرحله رسیده که فقط پول دادن کمک حال جامعه نیست و باید توان افزایی و ظرفیتسازی شود.
*چرا نگاه نهادهای قدرت به نهادهای مدنی یک نگاه تقلیلگرایانه و حذفی است؟
وقتی فضای سیاسی بسته باشد هر عمل اجتماعی سیاسی تلقی می شود. در شرایطی که محدودیت سیاسی و اجتماعی وجود دارد، اقبال اجتماعی نگرانی ایجاد میکند. چون عدهای فکر می کنند نهاد مدنی قدرت اجتماعی پیدا می کند و این اقبال اجتماعی ممکن است برای حاکمیت مشکل ایجاد کند. اما اگر فهم اجتماعی عمیقی وجود داشته باشد باید از این ظرفیت برای حل مسائل اجتماعی کمک گیرند؛ و اگر این درک وجود نداشته باشد به حذف ظرفیتها فکر میکنند.
*مسئله دیگری که در فعالیتهای داوطلبانه وجود دارد این است که عدهای صورت مسئله اجتماعی را قبول نمی کنند. در این صورت چگونه نهادهای مدنی میخواهد به ظرفیتسازی و بازتوانی اجتماع کمک کند؟
به هر حال این از مشکلات سازمانهای مردم نهاد در جامعه ما هست اما در کشورهای پیشرفته به کار داوطلبانه فوقالعاده اهمیت میدهند. راه پیشرفت از کارهای داوطلبانه میگذرد. باید پذیرفت که جوامع امروزی مشکلات متعدد و متفاوتی از جامعه گذشته دارند. باید نهاد مدنی در دل فرهنگ جامعه خود، در دل فرهنگ اصلی و خرده فرهنگها زبان مشترکی برای حل مسائل پیدا کند. نهادهای مدنی باید مروج موضوع باشند. ایدهای را مطرح کنند و در شکل متعالی یک کارآفرین اجتماعی باشند. پرمایه برای تحقق ایده خود هزینه کنند وموضوع را جا بیاندازد.
*شما تجربه حضور در شهرستانهای متعدد را دارید . نگاه شهرستانها به سمنها چگونه است؟ آیا در پیرامون مشکلات نهادها شبیه مسائل مرکز است یا ماهیت مشکل متفاوت به نظر میرسد.
من بیشتر از اینکه نگاه مرکز-پیرامونی به مسائل داشته باشم میخواهم این طور بگویم که اگر سازمانهای مردم نهاد به خرده فرهنگها آشنا باشند، در مورد مسائل هر جامعه و گروهی اشراف داشته باشند کار با انها راحتتر است. باید زبان مشترکی با گروه هدف پیدا کرد وگرنه حتما مشکلات حاشیهای بیشتر خواهد بود.
*چقدر اقتصاد و چالش های آن می تواند در چالش نهادهای مدنی و سازمانهای مردم نهاد تاثیر داشته باشد؟
مسائل و مشکلات اقتصادی مهم و مسئلهساز است. اما آیا خیرین مدرسهساز از دولت پول میگیرند یا از ملت؟ سمنها نباید به منابع مالی دولتی اتکای صرف داشته باشند. شاید پروژههایی با دولت داشته باشند و حتما هم دولت باید منابعی را به توسعه نهاد های مدنی اختصاص دهد ،اما نباید در صورت قطع شدن کمک دولتی از هستی ساقط شوند. اینها باید با خلاقیت و ایدههای ناب و اعتماد افزایی در جامعه از منابع مالی مردمی استفاده کنند. نهادهای مدنی باید به بازآفرینی خود بپردازند تا هروقت ارگانی خواست از آنها به عنوان بازوی مشورتی استفاده کند آمادگی داشته باشند. البته توان افزایی در فضای امن ایجاد میشود و گرنه نهاد مدنی به حاشیه می پردازد و تمام دغدغه آن به حفظ بقا تبدیل میشود نه ارتقای کیفیت خدمت و افزایش ظرفیت و توان اجرایی و علمی.
* چرا کارکرد نهادهای مدنی در ایران یا دچار کژکارکردی می شود و یا اینکه در سایه قدرت میگیرند؟
خیلی از نهادهای مدنی ما کارکرد درخشانی دارند و الگویی برای سایر نهادهای تازه تاسیس هستند. این الگوها را باید در جامعه معرفی کرد. زمانی نهاد مدنی اثر بخش نخواهد بود که اولا به رسالت خود آگاهی و اشراف نداشته باشد. دوم اینکه نتواند به بازسازی و بازتوانی مالی و معنوی خود بپردازد. باید پروسه یادگیری و آموزش در زمینه نیروهای انسانی و مدیریتی و منابع مالی طی شود. سازمانهای مردم نهاد روی ماموریت خود و اهداف خود باید شفاف و روشن حرف بزنند و روی آن متمرکز شوند. در کار اجرایی و کارشناسی متمرکز شده تا بتوانند اهمیت موضوع کاری خود را در جامعه انعکاس دهند. ببینید مسئله محیط زیست از جانب نهادهای مدنی در اجتماع برجسته شد و قبل از حرکت دولتی، نهادهای مدنی فعالیت خود را شروع کردند. این نقش را باید پررنگ کرد. باید جسارت حرفهای را بالا برد. با همه سختیهای پیرامونی، هرچقدر سمنها توانمند باشند و از تجربیات نیروهای خود استفاده موثر کنند ،آسیبپذیری آنها کمتر میشود.
*چگونه میتوان آسیبهای درونسازمانی NGO ها را حل کرد؟
باید سازمانها با هم ارتباط و تعامل جدی داشته باشند. البته به نظر تشکلهای متعدد به ذات خود ایرادی ندارد. اما در تعامل این تشکلها ضعف اجتماعی جدی وجود دارد و گاهی همین عدم تعامل باعث تجزیه تشکلها میشود که باید روی ان خیلی کار شود.اما اگر تجزیه از روی پختگی و شناخت صورت بگیرد برای نهاد مادر هم با ارزش است. ما باید دراهداف اشتراک داشته باشیم نه در همه جزئیات. می توانیم برای یک هدف خاصی کار کنیم و در ان هدف با هم مشترکاتی داشته باشیم. همین فرهنک در تشکلهای مختلف که می خواهند به صورت شبکه ای کار کنند ، صادق است. در نهادهای مدنی باید فرهنگ و روحیه کار اجتماعی حاکم باشد. افراد نباید خود و تشکل را ببینند و باید موضوع و هدف تشکل در الویت قرار بگیرد. باید زبان مشترکی را در این گروهها برای تعامل با هم پیدا کرد تا بتوان کنار هم کار کرد و تجربه افزود. از طرف دیگر من معتقد هستم نهادمدنی باید خود را مرتب تکثیر کند. نباید تشکلهابخواهند افراد و دیگر تشکلها را به خود وابسته کنند. باید انتقال تجربه صورت گیرد تا نهاد بعدی و افراد بعدی بتوانند در اصل پروژه و پیش بردن هدف موثر عمل کنند.باید از پتانسیلهای بومی استفاده کرد. قابلیت نهادهای مدنی در دستگاه اداری عریض و طویل نیست. باید سمنها چابک باشند.
توانمندسازی وظرفیتسازی سازمانهای غیردولتی ایران چگونه باید صورت بگیرد. نهادهای مدنی چگونه به تعمیق دموکراسی و بهبود کار دولت کمک میکند؟
در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی نهاد های مدنی جدیدی ایجاد شد و شروع به رشد کردند. این دوره آغاز حرکت جدیدی برای نهادهای مدنی بود اما در همان زمان هم کار محتوایی جدی نشد. تصور عمومی بر حمایت دولتی و کمک مالی و مکانی از سازمانهای مردم نهاد بود. اما فرهنگ کار جمعی و تشکلگرایی و شکلگیری جامعه مدنی نیاز به زمان زیاد، آموزش و تمرین عملی دارد تا این تفکر در جامعه نهادینه شود. در هشتسال دولت گذشته اعتقادی به کار مدنی وجود نداشت. بعید میدانم که آن زمان در کشور NGO حقوق بشری میتوانست فعالیت داشته باشد. حتی در موضوعات اجتماعی هم فعالیت خیلی سخت بود. مجوز برای نهادهای مدنی صادر نمی شد و یا مجوزها تمدید نمیشد. اما در دولت حاضر روزنه ای برای فعالیت انجمنها و سازمانهای مدنی باز شده که باید از این فرصت به خوبی استفاده کرد. باید فعالیتها و برنامههای دولت از حالت شکلی مثل فقط همایش برگزار کردن بیرون بیاید. به محتوا توجه شود. با اموزش و حمایت معنوی و قانونی توان و ظرفیت سازمانها را افزایش داد. دولت باید از انجمنها انتظار حداکثری داشته بشد نه حداقلی. یعنی اجازه دهد انجمنها در پروسه تصمیمگیری و در سیاستگذاری کلان حوزه کاری خود نقش داشته باشند. اگر دولت میخواهد از نهاد مدنی استفاده کند باید آنها را به کار بگیرد. باید کار سازمانهای مردم نهاد را خودشان پیش ببرند. اگر نهاد مدنی مثل هر نهاد دیگر دچار خطایی شد ان وقت دستگاه متولی و قضایی از ان جواب بخواهد وگرنه نظارت امنیتی برای نهادهای مدنی را لغو کند. باید سایه دولت در حوزه سازمانهای مردم نهاد کمرنگ شود و از ظرفیتها استفاده شود. در این لوایح جدیدی که دولت در دست تهیه دارد از نظرات نهاد مدنی و حرفهای و فعالان این حوزه استفاده شود. معتقد هستم که تفکر دولتی باید دولت را اداره کند. تفکر دولتی نمی تواند نهاد مدنی را تقویت کند. اگرچه این نهادها باید با هم تعامل و همفکری کنند و طرح و برنامه های مشترک داشته باشند اما نهاد مدنی را باید تفکر سازمانهای مردم نهاد اداره کند. کما اینکه فرد اجتماعی نمی تواند در ظرف دولت قرار گیرد هیچ کدام هم بد نیست و وجود هر دو ضروری است ، اما وظایف متفاوت دارند. من فکر می کنم باید نظارت را برداشت. وقتی می توانید خوب نظارت کنید باید ابتدا خوب هدایت کنید. این نظارت کلیشه ای است و نتیجه ان حذف است. دخالت دولت نظارت را بیشتر می کند. نهاد مدنی نیز باید اعتماد ایجاد کند تا همکاری و مشارکت مردم را جذب کند.
دیدگاه خود را بنویسید: