خانم فریبا شه بخش
سركار خانم فريبا شهبخش
متولد ۱۳۴۶در شهرستان مشهد، داراي مدرك ديپلم فني وحرفهاي در رشته خياطي
مؤسس و مدير مجتمع هنري صدف- سيستان و بلوچستان، زاهدان
بسمالله الرحمن الرحيم
به نام حضرت دوست، كه ذرهذره انديشه ما از درياي لطف و عنايت اوست،
به نام او كه ستون قامت ما را با قوه انديشيدن، به پاداشت تا همانند كوه استوار، قدرتمند، سخت و محكم بايستيم.
به نام او كه با حكمت خود قوه انديشيدن و چشمه جوشان درست فكر كردن را در مغز ما به وديعه نهاد تا مسير درست و نادرست را از هم تميز دهيم،
و با عرض سلام و خسته نباشيد، خدمت كليه سروران گرامي
مثل آفتاب روشن است كه كارآفريني در هر زمينهايي ويژه جنس خاصي از بشر نيست، يعني ما نميتوانيم بگوييم كه ساخت و ساز، كشف يا اختراع فلان علم و هنر مختص مردان يا ويژه زنان است، ولي با پذيرفتن اين مسئله مدعي ميشويم كه در جامعه بشري بانوان كارآفريني بوده و هستند كه حتي در بعضي از موارد از مردان نيز پيشي گرفتهاند.
وقتي يك زن سالهاي متمادي، با عشق و علاقه و تحمل سختيهاي گوناگون علم و هنري ميآموزد، هدفش اين است كه در آينده بتواند با بهرهگيري از علم و هنر اندوخته خود، براي ديگران محيط كار ايجاد نمايد و در سايه آن محيط، خدمتي شايسته انجام دهد، و گلبوتههاي خونآلودي كه در اثر فرورفتن سر سوزن و انگشتان لطيفي كه در باغ صبر و حوصله و مقاومت او روئيدهاند را به نمايش بگذارد.
آري اينجانب، با اميد خدا شروع نموده و در اولين قدم با مخالفت همسرم مواجه شدم، چون ايشان اعتقاد داشته و دارند كه اگر زن در خارج از خانه شروع به فعاليت نمايد، حتماً از انجام درست و صحيح كارهاي منزل بازميماند و زندگي او با مشكلات زيادي مواجه خواهد شد.
در زمان شروع كسب و كار خود، تصميم به تأسيس آموزشگاه خياطي گرفته بودم، در آن زمان، سال ۱۳۷۵، در چابهار، در استان سيستان و بلوچستان زندگي ميكرديم. در آن زمان منطقه آزاد به شكل امروزي وجود نداشت و شهر به لحاظ امنيتي با مشكلاتي مواجه بود و خطر حمله اشرار در جادهها وجود داشت، از طرف ديگر من تصميمي جدي براي افتتاح اولين آموزشگاه خياطي كه نياز بسيار بسيار شديد شهر بود، گرفته بودم. خدا ميداند كه چقدر با همسرم صحبت كردم، التماس كردم، اشك ريختم، ولي او راضي نميشد و در نهايت او را تهديد به جدايي كرده و به او گفتم: «اگر بازهم مخالفت كند، حتماً از او جدا خواهم شد.»
همسرم براي اينكه به ظاهر مرا سرگرم نمايد و از طرفي چون مطمئن بود با موانعي كه بر سر راهم است، خودم از اين كار خسته خواهم شد، اجازه داد تا در امتحانات بسيار سخت سازمان فني و حرفهايي در زاهدان شركت كنم، اما به جاي تهيه بليط هواپيما براي من و دختر ۴ماههام، براي ما بليط اتوبوس تهيه كرد، اين در حالي بود كه مسير بين چابهار و زاهدان با اتوبوس ۱۲ساعت است. ميگفت، بايد زميني بروي تا شايد من از تصميم خود منصرف شوم، ولي با وجود خطرات بسيار زيادي كه براي من و دختر ۴ماههام در جاده وجود داشت، نااميد نشدم و اين خطرات را به جان خريده و چندين بار بين زاهدان و چابهار رفت و آمد نمودم، تا توانستم امتحانات كتبي و عملي و گزينش را پشت سرگذاشته و اجازه تاسيس آموزشگاه خياطي را به صورت رسمي از اداره كل فني و حرفهايي سيستان و بلوچستان دريافت كنم.
راه بسيار سخت و دشواري را پيش رو داشتم، مشكل بعدي، نبود وسايل موردنياز آموزشگاه در چابهار بود كه مرا مجبور ميكرد دوباره به زاهدان بروم. از يكي از دوستانم مقداري پول قرض نموده و وسايل مربوط به تأسيس آموزشگاه خياطي را از زاهدان خريداري و با ماشين خاور به چابهار فرستادم، خودم نيز در اين سفر همراه وسايل بودم كه متأسفانه در راه با حمله اشرار به جاده و اتوبوس مواجه شديم و جلوي ماشين ما را نيز گرفتند، ولي به طرز معجزهآسايي از آن مهلكه جان سالم به در برديم و به وسايل من نيز آسيبي وارد نشد، ولي هنوز ترس از ديدن آنها از وجودم خارج نشده است.
مشكل بعدي من پيدا كردن محل مناسبي براي تأسيس آموزشگاه بود كه به دليل ناامنيهاي موجود بار ديگر با مخالفت همسرم روبرو شدم. ايشان نيز مجدداً با اصرار من مواجه شد. از او خواستم اگر ميخواهد من در محيط امني كار كنم، تا خيال او نيز راحت باشد، با رئيس حوزه خود صحبت نمايد و از اواجازه بگيرد، قسمتي از همان خانه سازماني كه در آن زندگي ميكرديم را كاملاً جدا نمايم و به صورت آموزشگاه درآورم. لازم به ذكر است كه درهاي ورودي اين منازل دوعدد بود و از نظر قوانين تأسيس، آموزشگاه بايد درب ورودي كاملاً مجزا داشته باشد.
با سختي بسيار اين كار انجام شد، ولي با مخالفت اداره اماكن چابهار مواجه شدم، با رايزنيهاي بسيار زياد توانستم آنان را نيز توجيه نمايم كه وجود اين مركز چقدر براي زنان و دختران آن منطقه ضروري است و بالاخره آموزشگاه افتتاح گرديد و با استقبال بسيار زياد زنان و دختران بلوچ و فارس منطقه مواجه گشت، تا حدي كه در زمان انتقال همسرم از چابهار به زاهدان در سال ۱۳۷۹ با مخالفت شديد زنان منطقه روبرو شدم. آنان با مراجعه به فرمانداري چابهار خواستار ماندن من در چابهار شده بودند، با تماس معاون فرماندار وقت و مطرح نمودن اين مسئله، خودم مسئله را با همسرم درميان گذاشتم، او بسيار عصباني شد و مرا به همراه وسايل آموزشگاه ۳ ماه زودتر از خودش به زاهدان فرستاد.
در زاهدان كار آموزشي خودم را توسعه دادم و در گام اول رشته گلدوزي با چرخ و دست را به رشتههاي آموزشي اضافه كردم. لازم به ذكر است، در سال ۱۳۸۰، آموزشگاه خود را در زاهدان در منطقه كاملاً جديد و تازهساز آن، بلوار جمهوري، كه با بررسيهاي انجام داده متوجه شدم، وجود چنين مركزي در آن كاملاً موردنياز است، افتتاح كردم.
در راستاي اهداف توسعه كار، گام بعدي را با مجتمع نمودن آموزشگاه برداشتم و اولين مجتمع آموزشي، هنري كه در ۱۰رشته فعاليت ميكرد را تأسيس كردم. تاكنون با آموزش و پرورش، جهاد دانشگاهي، بنياد شهيد و كميته امداد همكاري داشتهايم و به اميد خدا سعي داريم، مؤسسه خيريهاي نيز باهمكاري ساير خواهران افتتاح نمائيم.
در سال ۱۳۸۱، با تأسيس انجمن صنفي براي كليه آموزشگاهها در رشتههاي مختلف به صورت تركيبي، به عنوان رئيس انجمنهاي صنفي آزاد استان انتخاب و با مجزا شدن رشتههاي مختلف در پايان سال ۱۳۸۲ به عنوان رئيس انجمن خياطي، گلدوزي و گلسازي و رئيس كانون انجمنهاي صنفي آموزشگاههاي آزاد سيستان و بلوچستان انتخاب شدم كه تا مرداد ۱۳۸۴ ادامه داشت.
در حال حاضر به عنوان نائب رئيس انجمن خياطي شهرستان زاهدان و دبير انجمن بانوان كارآفرين استان فعاليت مينمايم. داراي ۱۰پروانه تأسيس در رشتههاي خياطي، گلدوزي، گل سازي، طراحي لباس، آرايش و پيرايش، كامپيوتر، معرق، عروسكدوزي و پردهدوزي و مكرمهبافي هستم، همچنين ۳ كارت مربيگري در رشتههاي خياطي، گلدوزي و طراحي لباس از سازمان فني و حرفهايي دارم و جزو ۳ مربي كارتدار در رشته طراحي لباس در استان هستم.
هماكنون توانستهام براي ۷ نفر مربي و يك نفر كادر دفتري ايجاد اشتغال نمايم و در هر سال تعداد زيادي از خواهران در رشتههاي ذكر شده به صورت حرفهايي در اين آموزشگاه آموزش ميبينند و تقريباً نصف آنان وارد بازار كار ميشوند.
در پايان از مديرکل محترم آموزش فنیوحرفهای سيستانوبلوچستان جناب آقای حاجآقاحيدری که در حلوفصل مشکلات آموزشگاههای آزاد همکاریهای زيادی دارند تشکر میکنم. همچنين از همسرم تشکر میکنم که گرچه همسری مهربان و دلسوز است اما با مخالفتهای زيبای او مقاوم شدم و به همين ترتيب از سرکار خانم صابر و دستاندرکاران برگزاری اينگونه همايشها تشکر میکنم.
دیدگاه خود را بنویسید: