خانم سهیلا امیری
خانم سهيلا اميری
سرکارخانم سهيلا اميری:
متولد سال ۱۳۴۶ در ميانکوه، استان خوزستان، دارای ديپلم تجربی،
مؤسس و مدير شرکت خدمات الکترونيکی صداقت امجد، اهواز
به نام خدا
چگونگي شكلگيري كسب و كار
ضمن عرض سلام و خسته نباشيد خدمت كليه عزيزان كارآفرين و مسئولين و دستاندركاران امركارآفريني. اينجانب سهيلا اميري مدير عامل شركت خدمات الكترونيكي صداقت امجد بر خود لازم ميدانم گزيدهاي از روند شكلگيري و توسعه كاري خود را در اختيار عزيران بگذارم. اينجانب در سال ۱۳۷۰ به عنوان كارگر در يكي از شركتهاي الكترونيكي مشغول به كار شدم. پس از ۶ سال فعاليت خود در آن شركت در سال ۱۳۷۶ بنا به پيشنهاد مدير عامل آن شركت و با پشتوانه پسانداز شخصي خود با همكاري دو تن از همكارانم اقدام به تأسيس شركت نمودم و به فعاليت پرداختيم كه عملكرد شركت در اين مدت خيلي خوب بود تا اينكه در سال ۱۳۷۸ با انصراف دو شريك خود مستقلاً اقدام به تأسيس شركت نمودم تحت عنوان شركت صداقت امجد. در ابتدا كارم را با تعداد ۴ پرسنل شروع نمودم و با ادامه فعاليت خود افزايش نيرو داشتم به طوريكه تعداد افراد مشغول در كارگاه و كادر اداري به ۳۰ نفر رسيد كه اين امر خود بيانگر بالا بودن بازدهي و عملكرد شركت بوده است. از آنجائيكه اينجانب خود معلوليت از ناحيه پا داشتم و هيچ زمان از همان دوران كودكي (لازم به توضيح است كه اينجانب از سن۳ سالگي بر اثر فلج اطفال از ناحيه پا معلول شدهام) معلوليت جسماني را داشتم و تقريباً به آن عادت كرده بودم و بزرگ شده بودم اما به مرور زمان و با بالا رفتن سن خود باتوجه به نيازهاي روحي و رواني خود هيچ زمان اجازه ندادم كه معلوليت فيزيكي من تأثير بسزائي در روحيه و تلاش و پشتكارم داشته باشد بلكه برعكس به مبارزه با آن پرداختم و سعيام اين بود كه من بر آن غالب شوم. لذا براي انتقال چنين روحيهاي به ساير معلولين به خصوص زنان معلول سعي نمودم در جذب نيرو از چنين مواردي استفاده كنم و آموزشهاي لازم را براي آنان در نظر گرفتم. در طول دوران فعاليت خود چه در موقع كارگري و چه زماني كه به طور مستقل كار ميكردم از حمايت خانواده برخوردار نبودم. بلكه انتظار خانواده از من اين بود كه صرفاً در خانه بمانم و درس بخوانم و رشتهاي را كه براي من در نظر داشتند صرفاً پزشكي بود درست برخلاف علاقه شخصي من، زيرا من به رشته روانشناسي علاقه زيادي داشتم. از جانب خانواده مخالفتهاي شديدي صورت ميگرفت بخصوص مواقعي كه احساس ميكردند من قصد پيشرفت و گستردگي كار خود را دارم. كاملاً با اين قضيه موضع ميگرفتند و مانع من ميشدند. هميشه از من به عنوان يك فرد سركش و غيرمطيع نام ميبردند. ولي هيچ كدام از اين موارد ياد شده نه تنها تأثيري بر من نگذاشت تازه مصممتر هم شدم.
روند بقاء و توسعه
همانطور كه عرض نمودم در طول سالهاي فعاليت خود مرتباً از طرف خانواده سلب انگيزه ميشدم اما من در محيط كارم و خارج از خانه مدام به اين فكر ميكردم كه كارم را گستردهتر نمايم بنابراين ديگر نبايد روي كمك ديگران به خصوص خانواده حساب ميكردم و بيشتر بر اراده و تلاش و پشتكار خود بايستي متكي ميبودم. دقيقاً همين كار را هم كردم. از تمام فرصتهاي اطراف خود سعي نمودم به نحو احسن استفاده نمايم و اين بيشتر ديگران را رنج ميداد. در طول سالهاي فعاليت خود فراز و نشيبهاي مختلفي را پشتسر گذاشتم ولي با تجربهاي كه از همان اوان كودكي داشتم توانايي غلبه بر مشكلات را تاحدودي در خود ميديدم. از منابع اطراف خود بيشتر آنهايي كه مثبت بودند و تأثير مثبت بر من داشتند استفاده ميكردم و از چيزهايي كه باعث سلب انگيزه در من ميشد دوري ميكردم. به جرأت ميگويم عاملي كه باعث بقاء فعاليت اقتصادي من شد، اول خود، دوم حضور معنوي مادرم، سوم تلاش، پشتكار، و همت خودم بود.
چالشها و موانع هر مرحله
در طول فعاليت خود با موانع متعددي دست و پنجه نرم كردم. البته لازم به ذكر است كه در هرگونه فعاليت اقتصادي چه در مورد زنان و چه مردان موانع و چالشهايي وجود دارد و من اين مسئله را پذيرفته بودم و در حقيقت تصميم داشتم اين موانع را تاحدودي كه در توانم بودم برطرف نمايم. مسئله جنسيت من تأثير خاصي در اين موانع گذاشته بود. اينكه من يك زن هستم و دوم معلوليت جسماني دارم و سوم اينكه تصميم داشتم در زمينه صنعت انجام فعاليت نمايم تمام اينها خود زير ذرهبين مسئولين مربوطه بود. و چيزي كه باعث ميشد بر طرز فكر و نگرش آنان غالب شوم پيگيريها و تلاشم بود. من با جواب صرفاً نه آنان قانع نميشدم و تازه اين نه گفتنها براي من انگيزهاي ميشد براي حركت بيشتر و بيشتر. و چيزي كه باعث ميشد آنان در مقابل خواستهاي اداري من زانو بزنند همين همت خودم بود. در طول كار هم سعي مينمودم در رابطه با كارم شاخصهاي مربوط به كيفيت بالا و عملكرد خوب را در نظر داشته باشم. رضايت مشتري و مواردي از اين قبيل را هميشه در نظر ميگرفتم. در طول سالهاي فعاليت خود چندين بار مشكل حاد پيدا كردم و آن مشكل مالي بود. با توجه به اينكه از مساعدت خانواده محروم بودم ولي عليرغم همه اين مشكلات من توانستم در كنار كار شركت، با ايجاد يك فروشگاه پوشاك برادرزادههايم را مشغول به كار كنم. و تاحدودي رضايت خانواده و برادرانم را جلب نمايم. اين روند چيزي حدود يك سال ادامه داشت و پشيرفت خيلي خوبي هم داشت. اما باتوجه به معلوليت جسمانيام نياز به يك عمل جراحي خاص پيدا نمودم كه اين امر منجر به بستري شدن طولاني من شد و با شركت و فروشگاه فاصله گرفتم و همين امر منجر به مشكلات حادي شد به طوريكه كه مغازه كسري خيلي شديدي را به وجود آورد چون نظارت و كنترل من در اين مدت خيلي ناچيز شده بود.حال خودتان قضاوت نماييد كه آن نگرش عميق منفي خانواده باز نسبت به من نمايان شد، مشكلات كاريام از يك طرف، زخم زبانهاي خانواده و اطرافيان از طرف ديگر. اين روند ادامه پيدا تا اينكه شركت با مشاركت در يك طرح توليدي (توليد محافظ كولر) شركت نمود و سرمايهگذاري و تأمين نيرو انساني صورت گرفت و من مشغول به آموزش نيروهاي مورد نياز شدم، اما متأسفانه مدير عامل شركتي كه با آن شركت ما قرارداد بسته بود از آنجائيكه در طرح خود ناموفق بود و نتوانست سرمايه ما را به ما برگرداند و در نهايت فرار نمود، لذا شركت ما ورشكست شد. نيروهاي جديد تازه آموزش ديده منتظر دريافت حقوق بودند. و شركت نتوانست جوابگوي اين مشكل مالي شود لذا شروع به طرح ريزش نمودم و كارگران را اخراج نمودم. و دقيقاً در سال ۱۳۸۳ شركت تعطيل گرديد. تصور اينكه برگشت به خانواده و نگرش و برخورد آنان با اين مسئله چگونه باشد، خيلي سخت است. هركدام به نوعي پيشنهاداتي ميدادند چون در آن موقع شركت دقيقاً چيزي حدود ۰۰۰/۰۰۰/۵۰۰ ريال بدهي داشت.
تا اينكه مطلع شدم كه انجمن كارآفرينان استان با برگزاري يك همايش توانمندي زنان در آبان ماه سال ۱۳۸۳ اقدام به معرفي سه تن از كارآفرينان زن استان نموده است و اتفاقاً يكي از اين كارآفرينان من بودم. با پيگيريهاي به عمل آمده و ملاقاتهاي حضوري با مسئول انجمن و ساير اعضاء تأثير به سزائي بر من گذاشت و احساس كردم كه راهي را كه گم كرده بودم به من نشان دادند. حال راه را يافته بودم و بايستي ميرفتم.
تدابير و ابتكاراتي كه به كار بردم
پس از آشنايي انجمن كارآفرينان استان و گرفتن راهنمائي مطلع شدم كه مشكلم را بايستي از طريق وزارت صنايع پيگير شوم. در آذرماه ۸۳ همراه با اعضاء انجمن كارآفرينان استان در دومين نمايشگاه توانمنديهاي زنان كشور در اراك شركت نمودم و دقيقاً از همان تاريخ پيگيريهاي من در تهران و وزارت صنايع شروع شد. ديگر مسير خود را تا وزارت صنايع چشمبسته ميرفتم. كفش آهني نداشتم اما اراده آهنين داشتم، بنابراين سلسله مراتب زيادي را گذراندم از وزارت صنايع به مجلس، از مجلس به بانك و ……..
پاسخ هر ارگان يك روز مثبت و دقيقاً روز بعدش منفي بود. خيلي تلاش كردم تا توانستم مصوبهاي از مجلس بگيرم. دلائل مختلفي را به من اعلام نمودند دال براينكه وامي به من تعلق نميگيرد. مثلاً كارگاه شما زير ۵۰ نفر پرسنل دارد. مجوز شما براي گرفتن چنين وامي جوابگو نيست. شما بدهي قبلي به سيستم بانكي داريد و دلائل متعدد ديگر. اگر بخواهم مشكلاتي را كه در طول اين چندماه پيگيري براي شما عنوان كنم خيلي زياد است و از حوصله شما خارج ولي قصد دارم انشاءاله يك روز تمام اين موارد را مفصلاً و در يك كتاب به گوش تمام دختران جوان كشورم برسانم. از آنجائيكه منتظر هستيد بدانيد نتيجه كار به كجا رسيد، پس از پيگيريهاي فراوان و رفت و آمدهاي مكرر بين سازمانها به طوريكه تقريباً اكثر پرسنل وزارت صنايع، كادر اداري مجلس، سيستم بانكي با من و مشكلات من آشنا بودند به من اطلاع دادند كه مشكل شما حل شد و مصوبهاي جهت دريافت تسهيلات بانكي به شما به تصويب رسيده، خوشحالي من به حدي وصفناپذير است كه تنها ميتوانم اين را بگويم كه خيلي خوشحال شدم از اينكه كليه طلبكاران را شب عيد خوشحال وراضي خواهم كرد اما با مراجعه به بانك متوجه شدم اين خوشحالي زياد دوام نخواهد يافت و اينبار براي پيگيري كار مرا به استان خودم (خوزستان) فرستادند قصد ندارم مراحل استاني را هم كاملاً شرح بدهم اما بايد بگويم كه در استان هم تقريباً همان پيگيريها، دلسرديها، عدم استقبال را داشتم. تا اينكه با پيگيريهاي مكرر با وزارت صنايع در تهران مطلع شدم كه وزير اسبق وزارت صنايع جناب آقاي جهانگيري قصد سفر به يكي از شهرهاي استان را جهت افتتاح پروژه صنعتي دارد لذا از فرصت استفاده كردم و به آن شهر مورد نظر رفتم به طوريكه حضار فكر ميكردند كه من خبرنگار هستم ولي من شخصاً از ايشان يك فرصت چنددقيقهاي را جهت بازگو كردن مشكل خواستم و ايشان هم پذيرفتند و در حضور استاندار و مدير كل صنايع استان اين قول را دادند كه مسئولين استاني حتماً پيگير مشكل من باشند. خوشبختانه با پيگيري مكرر در سيستم بانكي موفق شدم وام خود را بگيرم. با گرفتن اين وام نقطه شروعي شد براي فعاليت اقتصادي دوباره من و نگراني اطرافيان براي شروع مجدد فعاليت اقتصادي من، ولي به هيچ وجه من از اهداف خودم فاصله نگرفتم و عليرغم ناملايمتيهايي كه در طول اين دوره داشتم به خاطر روحيه و اراده قوي خودم دوباره مشغول به كار شدم با طلبكاران صحبت كردم و برخي بدهيها را به تعويق انداختم و در عوض تجهيزات لازم جهت كار را تأمين كردم و يك مزيت ديگر اين پيگيريها اين بود كه در حال حاضر سيستم بانكي (بانك صادرات) استان با دلگرميهايي كه در رابطه با تأمين مالي در صورت نياز به من ميدهند راه من را جهت رسيدن به هدف اصليام كه همانا توليد تمام و كمال دستگاههاي محافظ است هموار مينمايند.
در حال حاضر شركت با پرسنلي حدود ۱۰ نفر مشغول به كار ميباشد كه قصد دارم با برنامهريزيها و هماهنگيهاي لازم با شركتهاي بزرگ در زمينه مونتاژ الكترونيكي فعاليت خود را گستردهتر نمايم و تعداد بيشتري از نيروي انساني را جذب نمايم به خصوص براي معلولين، فقط به خاطر اينكه به آنها اعلام نمايم كه نقص فيزيكي هيچ زمان مانع حركت نميشود مگر اينكه ما بخواهيم و تسليم آن شويم در غيراينصورت يك فرد معلول هم ميتواند نهايت استفاده از توانمنديهاي خود را داشته باشد.
با تشكر از حوصله و دقت نظر شما سروران گرامي و با تشكر از انجمن زنان مدير كارآفرين و انجمن زنان كارآفرين سبز استان خوزستان كه اين فرصت فراهم آوردند كه بتوانم در حضور كارآفرينان عزيز من هم تجربيات و مشكلات خودم را بيان نمايم.
با تشكر
دیدگاه خود را بنویسید: